وبلاگ مبارکی
خیلی فرقه بین اینکه بتونی بنویسی و ننویسی و اینکه نتونی بنویسی.من مدتی بود که نمی تونستم بنویسم. یه چیزایی انگار توی این برنامه عوض شده بود که البته به لطف میثم عزیز حل شد : نمی دونم چرا همه ی تشکرهایی که می خوام ازت بکنم یه کم به نظرم لوس و تکراری و ریاکارانه اومدند،برای همین فقط تونستم بهت بگم که متشکرم.
برای خودمم عجیبه که علارغم اینکه وبلاگ نویسی در ابتدای کار به نظرم کار بیهوده ای بود، چرا از زمان تاسیسش تا امروز، نسبت به اون اینقدر احساس حمایتگرانه پیدا کردم و نمی تونم خاک خوردنش و تحمل کنم و گاهی عذاب وجدان می گیرم از اینکه به دیدنش نمی یام .هر چه هست این هم قسمتی از تاریخ من شده ،منتها این بار، نوشته شده.و شکی در این وجود نداره که من با تمام تاب و توان همیشه تاریخ جمع کن بودم و یکی از مهمترین اشتغالاتم ،فکر به تاریخمنی خودم بوده است که البته این اتفاق از وقتی افتاده که من به اسطوره ها به عنوان عوامل ساختاری شکل دهنده به قالبهای ظاهرا انتخابی امروز اعتقاد پیدا کردم و سعی کردم سهمشونو در انتخابهای امروزم بفهمم. الان که به تاریخ این وبلاگ فکر می کنم احساس می کنم جای یک چیزهایی خالیست،مثلا اینکه چرا اسم این وبلاگ حاشیه است و اینکه من چه اهدافی دارم یا کی هستم و می خوام چیکار کنم و حرف حسابم چیه و مثل همیشه احساس می کنم که چه خوبه که جای همه ی این چیزها را خالی گذاشتم و تلاشی مذبوحانه در جهت روشن کردن چیزهایی نداشتم که اساسا برای خودم هم معلوم نیست و چه خوبه که هنوز روایتم از وبلاگ، شبیه زیستنم باقی مانده .
برای خودمم عجیبه که علارغم اینکه وبلاگ نویسی در ابتدای کار به نظرم کار بیهوده ای بود، چرا از زمان تاسیسش تا امروز، نسبت به اون اینقدر احساس حمایتگرانه پیدا کردم و نمی تونم خاک خوردنش و تحمل کنم و گاهی عذاب وجدان می گیرم از اینکه به دیدنش نمی یام .هر چه هست این هم قسمتی از تاریخ من شده ،منتها این بار، نوشته شده.و شکی در این وجود نداره که من با تمام تاب و توان همیشه تاریخ جمع کن بودم و یکی از مهمترین اشتغالاتم ،فکر به تاریخمنی خودم بوده است که البته این اتفاق از وقتی افتاده که من به اسطوره ها به عنوان عوامل ساختاری شکل دهنده به قالبهای ظاهرا انتخابی امروز اعتقاد پیدا کردم و سعی کردم سهمشونو در انتخابهای امروزم بفهمم. الان که به تاریخ این وبلاگ فکر می کنم احساس می کنم جای یک چیزهایی خالیست،مثلا اینکه چرا اسم این وبلاگ حاشیه است و اینکه من چه اهدافی دارم یا کی هستم و می خوام چیکار کنم و حرف حسابم چیه و مثل همیشه احساس می کنم که چه خوبه که جای همه ی این چیزها را خالی گذاشتم و تلاشی مذبوحانه در جهت روشن کردن چیزهایی نداشتم که اساسا برای خودم هم معلوم نیست و چه خوبه که هنوز روایتم از وبلاگ، شبیه زیستنم باقی مانده .
1 Comments:
من البته خواهش میکنم، و خوبیش اینه که فقط یه جور میشه خواهش کرد. :D
Post a Comment
<< Home