هذا رسالت العشاق
و عشق:خود را مي خورد و تخريب مي كند .خوردني تا تهوع...ميل به مصرف شديد دارد ...چون ماري كه دم خويش در گلو دارد....از جام معشوق مي نوشد و به نام عاشق پايان مي يابد ....ومعشوق را به حد لعبتي فرو مي كاهد :لعبتي شيرين حركات.....تصويرگريي نابكارست كه بر صفحه ي صامت معشوق نقش عاشق تصوير مي كند ...تا معشوق بيروني ،استحاله ي معشوق دروني شود ....معشوق همواره در پرده ،خواسته ي شهوت فزوني يابنده ي عشق...اين همه هياهوي عاشقانه در وصف معشوق وميل به او ، به حضور معشوق و دمي از وصال ،پايان مي يابد و عاشق پر سخن و پرشور در مقابل معشوق حاضر، گنگي مي گزيند وسردي مي پذيرد
آيا عشق از خودخواهيي نفس پرستانه، در قالب «ديگري مطلوب» چيزي بيشتر است؟
5 Comments:
ناتوانی انسان از فراموشی "من"را نباید به حساب عشق گذاشت.عشق مفهومیست که برای تجلی و ظهور نیاز انکار ناپذیری به انسان دارد، از این رو همواره انحرافات و کجرویهای بشری به قلبِ مفهوم عشق منجر شده اند. تنها راه گریز از این اشتباه مواجهه با عشق به عنوان یک دنیای رازآلود، تنها برای وارد شدن به آن است، نه در بیرون به تماشا ایستادن.
من از تعبیر آخرت خیلی لذت بردم. ولی فکر کنم جواب مثبت باشه، یعنی «آری، چیز بیشتری است.» حالاااااااا.:D
خودخواهي هست، ولي نه كاملا نفس پرستانه. همين كندن نگاه از خود و جهت دادن اون به سمت ديگريه كه اونو از يه خودخواهي صرف متمايز مي كنه.
گرچه در نهايت همون خودخواهيه
خوبي مريم جون. اين جلسات هفتگي تون به كجا رسيد .خبر بدي بد نيست اصفهاني خسيس . بابا يهsms ديگه
عشق گنگ ترین واژه ای است که با آن می توان توجیه کرد. دروغ گفت. خودخواه بود. ضعیف بود. مظلوم نمایی کرد. شعر گفت. هنر آفرید و در آخر هیچ نبود
Post a Comment
<< Home